سلام
دوستای گلم خدمتتون عارضم که همونطوری که خودتونم میدونین طبق آمارو ارقام تحقیقات روانشناسی دهه اخیر محققان به این نتیجه رسیدند که جوانان از سن ۱۸ سالگی بسته به رشد فکری و جسمی و بلوغ و تکامل آن نیاز مبرم به برقراری ارتباط با جنس مخالف و تقریبا هم سن وسال خودشون دارن از این بابته که ناخوداگاه میفتی تو دام عاشقی
این مطلبو میخوام واسه کسایی بنویسم که بد جوری افتادن اول جوونی تو دام عاشقی و روز به روز هم دارن بیشتر تو دریای عشقشون غرق میشن ولی قبل از این که کاملا غرق بشین این چند تا نکته رو بخونینو بعد به ماهی های توی دریای عشق تعریف کنید
عرضم به حضور سروران عاشق گوشه و کنار کشورمون ایران که از زمان های قدیم این عشق و عاشقی ها رو داشته و هیچ گله و شکایتی هم ازش نیست و ما هر چه حالا داریم از اونا داریم و افسانه هاشونو داستانای شیرینشون
میخوام مطلبو از اینجا شروع کنم که روزی روزگاری در کوچه و پس کوچه های شهری وقتی جوونی که از شدت عشقش سردرگم شده بود و بی حبیب در حال گذر از روزگار خویش بود بر سر کوچه ای تنگ و باریک رسید کمی خسته شده بود ونفسی تازه کردو ناخودآگاه وارد کوچه شد و به راه خودش ادامه داد اصلا نمیدونست که میخواد کجا بره فقط میرفت هنوز چند قدمی بیشتر پیش نرفته بود که پیر مردی در حال بیرون آمدن از همان کوچه بود گفت پسرم به کجا میروی؟ پسر جوان سرش رو بالا آورد و گفت نمیدانم هر کجا که عشقم مرا به سمت خودش میکشاند میروم بلکه خدا کمکی کند و او مرا قبول کند پیر مرد گفت از این کوچه نرو بن بست است! جوان نگاهش را برگرداندو به راهش ادامه داد و پیش خود گفت کی میفهمه عاشقی چه معنی داره عاشقی یعنی از همه چیزت بگذری تا به عشقت برسی آخه کی منو درک میکنه خلاصه کنم براتون پسرک رفت و رفت و رفت تا به آخر کوچه رسید و با چشمان خودش دید که این کوچه واقعا بن بست است نفسی تازه کرد انگار نفسش خسته بود برگشت و برگشت وبرگشت تا یواش یواش به سر کوچه رسید وقتی سر کوچه رسید نگاهی به خودش انداخت دید پیر شده و صحنه ی روزگار بازیه نقش پیرمرد رو داده به خودش داستانو دقیقا یادم نیومد ولی تونستم مطلبو برسونم خب حالا شاید پیش خودتون بگید یه بار میگه دوست بشین یه با میگه پیر میشین !
نه اینطوری نیست اول اینکه سن ۱۸ سالگی و ۱۹ سالگی هنوز واسه عشق و عاشقی خیلی زوده اگه میخواین با کسی باشین حداقل با دید باز جلو برین ببینین چه نیرویی شما رو به سمت اون جنس مخالف میکشونه؟اون نیرو عشق نیست که شما فکر میکنین عشقه و عاشق شدینو این حرفا ...
اون نیرو نیاز روحی انسانه که مطلب ما هم از همونجا شروع شد اما به نظر من زمان قدیم چون زیاد به این چیزا فکر نمیکردن فکر میکردن دیگه عاشق شدن و نیمه گم شدشونو پیدا کردن و به کوه و دشت میرفتن تا به عشقشون برسن که یا میشد یا نمیشد و افسانه میساختن
حالا شمایی که میخوای اول آشناییتون رو با یه دختر شروع کنید قدم اول بدونید که عاشق نیستید نیاز روحی دارید البته این نیاز در بعضی افراد شامل نیاز جسمی و جنسی هم میشه ولی یادتون باشه که ما شیعه ی اسلامی هستیم و نسبت به رفتارمون در مقابل خدا و خانواده ی فرد مقابل مسئولیم پس بیاین توی این مورد پایبند اصولمون باشیم آخه همه جای دنیا میگن ایرانیا خیلی خیلی وحشی هستن و این چیزی نیست که نیازی به اثبات وحشی نبودن داشته باشه فقط همینو بدونید که وقتی تو توی دلت کسی رو میخوای پس هم رحم داری هم احساسی هستی و هم اینکه ما مردی و مروت رو از نیاکانمون بیشتر از همه جای دنیا به ارث بردیم
قدم دوم اینه که شاید این آشنایی سرانجامش یک زندگیه خوبو شیرین باشه پس دقیقه به دقیقه رفتارتون رو کنترل کنید و پاتونو از مسیر درست کج نذارید یادتون باشه خانواده اون دختر یا پسر با هزار زحمت بزرگش کردن و اگه تو دست از پا خطا کنی باید اون دنیا جواب یه عمر زحمت اون پدرو مادرو بدون اینکه درهم و دیناری در کار باشه بپردازی حالا فکر کن ببین چی میشه و چی میخواد بشه؟؟؟؟
قدم سوم اینه که تا اونجایی که ممکنه سعی کنی خودتو به تکامل برسونی و حتی یه لحظه هم فرصتها رو الکی خراب نکنین در عین خوشی های دوران جوونی و لاس زدن و خنده و... از علم هم احساسات هم و زندگی با جنس مخالف آشنایی پیدا کنین تا اگه فردا خواستین با هم آینده ای داشته باشین یا با کس دیگه ای این مورد پیش اومد کاملا بتونین زندگیو تو دست داشته باشید و ترس و دلهره جدایی به خاطر مسائل جزئی تنتونو نلرزونه
منتظر ادامه مطلب باشید
کلیه ی مطالب از جمع آوری مطالب مهم کتاب های روانشناسی و اجتماعی و سایت ها و دانسته ها و تجربیات اساتید برگرفته شده است و توسط خودم ویرایش شدندو دراختیار شما قرار داده ام تا شاید یه کمکی بهتون کرده باشم دوستدارتون احمد
برچسب:
نویسنده: سیداحمدحسینی
تاريخ: يکشنبه
24 شهريور
1392 ساعت: 15:22